علي الجلابي الهجويري الغزنوي

41

كشف المحجوب ( فارسى )

و بحجاب از وصل و اصل * بازماند و مشايخ را اندرين قصّه رموز بسيارست تا حدّى كى كلّيّت آن را احصا نتوان كرد امّا بعضى از رموز ايشان * اندرين كتاب بيارم تا فايده تمام‌تر شود ان شاء اللّه عزّ و جلّ فصل [ در جوهر تصوف ] ذو النون مصرى رح كويد الصوفى اذا نطق بان نطقه من الحقائق و ان سكت نطقت عنه الجوارح بقطع العلائق صوفى آن بود كى چون بكويد بيان نطقش حقايق حال وى بود يعنى چيزى نكويد كه او آن نباشد و چون خاموش باشد معاملتش معبّر حال وى باشد و بقطع علايق حال وى ناطق شود يعنى كفتارش همه بر اصل صحيح باشد و كردارش بجمله تجريد صرف چون مىكويد قولش همه حقّ بود و چون خاموش باشد فعلش همه فقر ، جنيد كويد رح التصوّف نعت اقيم العبد فيه قيل نعت للعبد ام نعت للحقّ فقال نعت الحقّ حقيقة و نعت العبد رسما تصوّف نعتيست كى اقامت بنده در آنست كفتند نعت حقّ است يا نعت خلق كفت حقيقتش نعت حقّ است و رسمش نعت خلق يعنى حقيقتش فناء صفت بنده تقاضا كند و فناء صفت بنده ببقاء صفت حقّ بود و اين نعت حقّ بود و رسمش دوام مجاهدت بنده اقتضا كند و دوام مجاهدت صفت بنده بود و چون بمعنى ديكر رانى چنان بود كه اندر حقيقت توحيد بنده را هيچ نعت درست نيايد از آنچ نعوت * خلق مر ايشان را دايم نيست و نعت خلق * بجز رسم نيست كى نعت وى باقى نبود و ملك و فعل حقّ باشد پس به حقيقت از ان حقّ باشد و معنى اين آن بود كه خداوند عزّ و جلّ بنده را فرمود كى روزه‌دار و به روزه داشتن بنده اسم صائمى بنده را دادند و از روى رسم آن صوم بنده را باشد و باز